تبليغاتX
انتظار
جمعه ششم مرداد 1385 20:32

آداب معاشرت :

روش شايسته و مطلوب در معاشرت آدميان با يكديگر، آنچه كه بعد

انسانيت او را تشكيل مىدهد و از ديگر حيوانات جدا مىسازد .

مطالب در اين باره ـ اعم از آيات و روايات و سخن بزرگان ـ فراوان

است كه به برخى از آنها ذيل واژههاى : آميزش ، اخلاق ، اخلاق

پيغمبر اسلام ، ادب و معاشرت ملاحظه خواهيد نمود .

اميرالمؤمنين (ع) فرمود : «العلم وراثة كريمة والآداب حلل مجدّدة

والفكر مرآة صافية» دانش ميراثى گرانبها و ادبها زيورهائى نوين و

انديشه آينهاى شفاف است (نهج حكمت 5) . «ولا تكونن ممن

لاتنفعه العظة الاّ اذا بالغت فى ايلامه ، فان العاقل يتعظ بالآداب ،

والبهائم (والجاهل) لاتتعظ الاّ بالضرب» از كسانى مباش

كه پندواندرز او را سود ندهد جز آن كه سخت وى را سرزنش كنى ،

كه عاقل به آداب پند پذيرد اما چهارپايان جز به ضرب چوب براه نيايند. (نهج نامه 31)

نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه ششم مرداد 1385 20:29

«پاسخ خداوند از پرسش ملائكه»

خداوند سبحان در پاسخ فرشتگان كه گفتند : از وجود آدميان بر

زمين جز فساد و خونريزى نيايد ، و ما تو را تسبيح و تقديس و تحميد

مىكنيم ، ابتداء فرمود : من مىدانم آنچه را كه شما نمىدانيد . آنها

را به دروغ و اشتباه متهم نساخت ، بلكه با اين جمله كوتاه به آنها

فهماند كه شما ظاهر امر مىبينيد و من باطن آن را ، شما يك بُعد

آفرينش آدم را درك مىكنيد و من ابعاد گوناگون آن را ملحوظ

مىدارم.

سپس عملاً به پاسخ پرداخت : (وعلّم آدم الأسماء كلها ثم

عرضهم ...)خداوند نامهاى اشياء و اشخاصى را كه پرتو وجود آدم به

وجود مىآيند و خيرات و بركاتى كه جز به دست بنىآدم سامان

نمىيابد

از : صناعات و آبادسازى زمين و انواع اطعمه و ادويه و استخراج

معادن و فرآوردههاى علوم و به طور كلى هر آنچه كه از دو استعداد

بالقوه انسان و زمين امكان فعليت دارد ، به آدم آموخت و سپس به

وى فرمود :

اينها را در پيشگاه ملائكه عرضه كن .

روى عن الصادق (ع) انه سُئِل عن هذه الآية ، فقال : «الارضين

والجبال والشعاب والاودية» ، ثم نظر الى بساط تحته فقال : «وهذا

البساط مما علّمه» .

آنگاه خداوند صورت اجمالى همه آن اشياء را (فيلم گونه) از نظر آنها

گذراند ، و فرمود : اگر راست مىگوئيد كه به زعم خويش به نتيجه

خلقت آدم آگاهيد نام اينها را بگوئيد .

ملائكه در مقام پوزش و اعتراف به جهل خود در برابر خداوند عرض

كردند: خداوندا تو پاك و منزهى از اين كه كارى جز از روى حكمت و

مصلحت به دست توانايت صدور يابد ، يا آفريدگان تو در كارت دخالت

كنند، ما جز آنچه كه تو خود به ما ياد داده و آموختهاى ندانيم (و اين

امر از امورى نيست كه علم آن را به ما ارزانى داشتهاى) كه تنها تو

دانا و حكيم بالذات و على الاطلاقى .

سپس آدم را فرمود كه ملائكه را از نامهـاى اين اشيـاء آگـاه سـاز . و

چـون آدم اسماء همه آنها را به سمع ملائكه رسانيـد خداوند

فرمـود : (الم اقل لكـم انـى اعلم ...); مگـر به شمـا نگفتـم كـه مـن

امـور نهانـى آسمانها و زمين را مىدانـم و به كارهاى آشكار و پنهان

شما آگاهم ؟! .

نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه ششم مرداد 1385 20:24
چه كنيم تا در دنيا راحت زندگى كنيم؟

قرآن مى‏فرمايد: «لِكَيلا تَأسوا على‏ ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم» (24) آن گونه باشيد كه اگر

چيزى را از دست داديد، تأسّف نخوريد و اگر چيزى به شما دادند، شاد نشويد. راستى آيا مى‏شود

انسان اينگونه متعادل باشد كه دادن‏ها و گرفتن‏ها در او اثرى نگذارد؟

كارمند بانك، يك روز مسئول دريافت پول مردم مى‏شود و روز ديگر مسئول پرداخت پول به

مردم مى‏شود. نه آن روزى كه پول مى‏گيرد خوشحال است و نه آن روزى كه مى‏پردازد،

ناراحت. زيرا او مى‏داند هر دو روز، امانتدارى بيش نبوده است.

مثالى ديگر:

براى لاستيك تراكتور، حركت در زمين هموار و غير هموار يكسان است، ولى براى لاستيك

دوچرخه، تفاوت دارد.

نشستن و برخاستن يك گنجشك، روى شاخه گل اثر مى‏گذارد ولى روى درخت تنومند، اثر

چندانى ندارد.

آرى، انسان‏هاى بزرگ به خاطر سعه صدرى كه دارند، مسايل جزئى در روح آنان اثر چندانى

ندارد.

امام حسين‏عليه السلام ظهر عاشورا در برابر دهها تير كه به سويش رها شد و دهها داغى كه

ديد، نمازِ با حال و خشوعى خواند، در حالى كه كوچك‏ترين حركت، ما را از نماز يا خشوع باز

مى‏دارد.

نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه سی ام خرداد 1385 16:48
ايام شهادت بي بي دو عالم سرور زنهاي عالم حضرت فاطمه زهرا(س) بر همه شيعيان تسليت باد

روز شمار زندگي حضرت ميلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها حضرت فاطمه زهرا(س) سرور زنان عالم و دخت گرامي پيامبر اسلام بنا به نقل مشهور دانشمندان شيعه ، در بيستم جمادي الثاني سال پنجم هجرت و به نقل اکثر تاريخ نگاران و محدثان اهل سنت پنج سال پيش از بعثت رسول گرامي اسلام پاي به عرصه وجود گذاشتند. و بنا به وحي و سفارش الهي، رسول گرامي (ص) نام او را فاطمه نهادند. ساير اسامي و القاب آن حضرت که حاکي از کمالات روحي و معنوي ايشان مي باشد عبارتند از : زهرا، بتول ، طاهره، ام ابيها، ام الائمه، عذرا، زکيه، راضيه، مرضيه، محدثه، صديقه و مريم کبري. حضرت فاطمه (س) تحت تربيت پدر و مادري قرار گرفت که هر کدام نمونه هاي بارزي از ارزشهاي والاي انساني و الهي بودند. حضرت محمد(ص) شخصيتي بود که حتي قبل از رسيدن به مقام پيامبري به جهت صداقت و امانتداري و ديگر فضائل اخلاقي شهره، خاص و عام بود به طوري که در ميان مردم به " محمد امين" معروف شد. حضرت خديجه نيز از خانواده اي محترم و در فضائل و کمالات سر آمد زنان عصر خويش بود. اين دو شخصيت برجسته ارکان خانواده اي را بنياد نهادند که همچون بستان فضيلت در بيابان بي آب و علف جاهليت بود. خداوند رحمان در مدت بيست و پنج سال زندگي مشترک محمد و خديجه به آنان دو پسر و چهار دختر عطا فرمود. حضرت فاطمه آخرين فرزند خديجه و محمد بود که پنج سال پس از اينکه حضرت محمد به پيامبري برانگيخته شد به دنيا آمد. اين دوران از حساسترين دوران زندگي حضرت محمد(ص) بود. تولد حضرت فاطمه در اين دوران از ويژگيهاي خاصي برخوردار است که به آن اشاره مي کنيم. يکي از مسائلي که مشرکين بدان خيلي اميدوار بودند اين بود که بعد از وفات پيامبر آئين او بدون يار و ياور خواهد ماند و بزودي پيام محمد در جهان به فراموشي سپرده خواهد شد. مشرکين بنا به سنت غلطي که در زمان جاهليت مرسوم بود، بقا و دوام نسل يک فرد را در داشتند فرزند پسر مي دانستند وچون دو پسر پيامبر در کودکي از دنيا رفته بودند، آنها شاد و خرسند از اين مسئله بودند که نسل پيامبر منقرض شده و زمانيکه آن حضرت از دنيا برود کسي نيست که پرچم پاسداري از اسلام را بر دوش نگه دارد. اما پيامبر يقين داشت که ازاو نسل پاک و بابرکتي بوجود خواهد آمد که سرمنشا تمام خوبيهاي جهان خواهد شد. و ديري نپائيد که قلب پيامبر به نويد پروردگار روشن شد و آن زماني بود که سوره کوثر بر پيامبر نازل گشت. خداوند در اين سوره بر روي تمام تصورات واهي دشمن خط بطلان مي کشد و پيروزي نهايي حق و شکست باطل را نويد مي دهد و به پيامبر خطاب مي کند: " ما به تو کوثر را عطا نموديم، پس به شکرانه آن نماز بجاي آور و قرباني کن. همانا (نسل ) دشمن تو بريده خواهد ماند. و به زودي وعده خدا با ولادت حضرت زهرا(س) تحقق يافت. رسول گرامي اسلام(ص) لبريز از سرور و شادي به شکرانه اين لطف و مرحمتي که خداوند به ايشان عطا کرده بود ، نماز شکربجاي آورد و در راه خداوند گوسفندي را قرباني نمود. حضرت فاطمه (س) در کنار پدر و مادر گراميشان با زيباترين ارزشهاي الهي و اخلاقي آشنا گشت. عشق پدر به ايشان و محبوبيتي که در قلب رسول خداوند داشتند ، را مي توان به وضوح در زندگي ايشان مشاهده نمود . و سخن از اين عشق متقابل بسيار است . بديهي است که علاقه پيامبر به ايشان تنها به خاطر رابطه پدر و فرزندي نبود . هر چند اين عاطفه در وجود پيامبر موج مي زد ، اما تعابير و سخناني که پيامبر به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش بيان مي نمود، نشان دهنده اين بود که در اينجا معيارهاي ديگر مطرح است. و بدون شک شخصيت والاي حضرت و مقام بلند و کم نظيري که در وادي عرفان و عبادت بدست آورد ، و همچنين عفاف و تفوايي که از خود نشان دادند ، نقش محوري اصلي را در اين تجليل ها و تکريم ها ايفا کرد ، تا جايي که پيامبر ايشان را " مادر خويش " لقب داده و حضرت فاطمه را " ام ابيها" ناميدند.

نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه سی ام خرداد 1385 16:38
امر به معروف و نهى از منكر، وظيفه همه مسلمانان است يا گروهى خاص؟

براى ماشينى كه در مسير يك طرفه بر خلاف همه رانندگى مى‏كند، دو نوع برخورد لازم است: يكى آنكه

تمام رانندگان با بوق و چراغ مخالفت خود را با كار او اعلام كنند، دوم آنكه پليس، راننده را جريمه كند.

قرآن نيز هم تمام مسلمانان را به امر به معروف و نهى از منكر سفارش كرده و فرموده است: «كُنتم خَيرَ

اُمّة اُخرِجَت للنّاس تَأمرون بِالمَعروف و تَنهَون عن المنكر» شما بهترين امّتى هستيد كه جلوه كرده‏ايد به

شرط آنكه امر به معروف و نهى از منكر كنيد. و در جاى ديگر مى‏فرمايد: از ميان شما مسلمين گروهى

ويژه بايد مسئول امر به معروف و نهى از منكر شوند. «ولتكن منكم اُمّة يَدعون الى الخير و يأمرون

بالمعروف و يَنهون عن المنكر»

نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه دوم خرداد 1385 4:22
بخوانید و نظر دهید:
 
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.


نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن
نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 7:16
مهدي فاطمه ادركني

ثانیه ها در تپش اند ، التهابی مهیج و شوقی شیرین در پیکر کوچکشان می جوشد . در گذر از لحظه ها کند می لغزند وشتاب همیشه را ندارند.
تعدادشان به عدد منتظران زمینی و آسمانی است ، هر کدام در سینه ای می تپند و شرار شوق را در فضا می افشانند.
گرمای جانبخشی است . از لحظه هبوط آدم تا همین لحظه ، همه در این انتظار جان داده اند. غرش غمگین ابرها و شتاب شورانگیز قطره ها در رسیدن به خاک ، گردش خستگی ناپذیر و بی تأمل افلاک ، ذره ذره عطرهایی که هر صبح، شور و شعف را به سینه ها می ریزند، ...

شاخه هایی که هر بهار از دل ساقه ها می رویند و.... همه به این شوق ،شوریده و حیران ، زمان را سپری می کنند .

چه جانکاه است ، نیایش ملکوت و دعای ناسوت ، چه دیر به ثمر می نشیند . بارالها!

نغمه ها در گلوها می میرند و ناله ها در سینه ها به سردی می گرایند . روح عاصی انسان در یأسی مرگبار ، دست و پا می زند. کام تشنه کودکان یتیم می سوزد . سایه های عدالت ، گمگشته های هزار ساله آنهایند.

بشر در حصار سیمان و آهن و دود ، با سرعتی دیوانه وار ، سرگشته می چرخد . چه می خواهد؟ در پی کدام پناه ، واله و سرگشته زمان را سپری می کند ؟ آنقدر در روزمرگی مدفون است که ماورای ماده برایش افسانه جلوه می نماید.

وجودی که ریشه و اساس هستی اش را در ملکوت اعلی بجا گذاشته است و این لباس پوسیده و بی مقدار را چند روزی به عاریت گرفته تا روح خود را برای لقای دوست ، جلا دهد ، چه غافل و بی خیال در بیغوله مادیات و در لایه های متعفن شهوات جا خوش کرده است .

ولی ....

فصل بیداری فرا رسیده است . ماده پرستان و مادی گرایان در تلاشی نه چندان موفق ، چند قرن جولان داده و ذهن نسیان پذیر بشری را در هاله ایدئولوژی به ظاهر عقلانی خویش به خوابی ابدی (به خیال خویش ) فرو برده اند.

اما خیزشهای فکری و انقلابی در دهه های انتهایی قرن بیستم و بیداری عمومی آغاز قرن بیست و یکم ،افق دیگری را فراروی بشر گشوده است.

جهان تشنه معنویت ، خسته از شهوات و شهوت پرستی در پی آفتابی به بلندای ابدیت است تا روح زنگار بسته اش را ،‌در نور پاکش صیقل دهد.

بارالها ! امید ، سایه ای بود که انقلاب اسلامی به جهان هدیه داد که در هجوم جهنم ستم ، مقاومتی شگفت دارد ، ولی تا کی ؟ موعود بزرگ تو کجاست؟ پرچم مقاومت در دست بسیجیان ایرانی ، لبنانی و فلسطینی در اهتراز است و در پی صاحب پرچم شب و روز نمی شناسند.

نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 6:54
اگر قرار باشد غیبت امام زمان علیه‏السلام به خاطر حکمتهاى خاص الهى باشد، دعاکردن ما براى فرج چه خاصیتى دارد؟

تاثیر دعا در تغییر دادن تقدیرات و قضاى الهى، غیر قابل انکار است، چنانکه در روایات پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏وآله، آمده است:

اکثر من الدعاء، فان الدعاء یرد القضاء. (10)

زیاد دعا کن، زیرا دعا قضاى الهى را باز مى‏گرداند.

الدعاء یرد البلاء. (11)

دعا بلاى الهى را بر مى‏گرداند.

لا یرد القدر الا الدعاء. (12)

تقدیر الهى را چیزى جز دعا تغییر نمى‏دهد.

امام صادق، علیه‏السلام، فرمودند:

خداوند عذابى طولانى به مدت چهارصد سال بر بنى اسرائیل مقرر داشت. هنگامى که عذاب بر بنى اسرائیل طولانى گشت، ناله زدند و تا چهل روز به درگاه خداوند گریه و زارى نمودند. خداوند به حضرت موسى و هارون، علیهماالسلام، وحى فرمود تا آنان را از بلاى فرعون برهانند و یکصد و هفتاد سال عذاب را از آنان برداشت.

بدین گونه شما شیعیان نیز اگر چنین ناله و گریه کنید خداوند فرج ما را نزدیک خواهد فرمود، و اما اگر چنین نکنید امر فرج تا نهایت زمان مقرر شده‏اش به تاخیر خواهد افتاد. (13)

با توجه به چنین روایاتى، شیعه منتظر در عین تسلیم به خواست‏خدا، با دعاى خویش نسبت‏به تعجیل فرج، از آفریدگار خویش مى‏خواهد که در تقدیر و قضاى خویش نسبت‏به ظهور آن عدالت موعود تغییرى ایجاد فرماید و به لطف و نایت‏خود بلاى غیبت امام زمان، علیه‏السلام، را مرتفع گرداند.

نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 18:8
چگونه قبولى تمام كارها، مشروط به قبولى يك عمل همچون نماز مى‏شود؟
پليس راهى را در نظر بگيريد كه از راننده‏اى گواهينامه رانندگى مطالبه مى‏كند. اگر راننده، گواهينامه پزشكى، گذرنامه سياسى، پروانه ساختمان، كارت بازرگانى و اجازه اجتهاد و يا هر مدرك ديگرى به او نشان دهد، پليس از او نمى‏پذيرد و تنها اگر گواهينامه رانندگى داشت اجازه عبور مى‏دهد و گرنه مانع او مى‏شود. در قيامت نيز شرط رسيدن به مقصد، گواهينامه نماز است كه اگر نباشد، هيچ عملى مورد قبول و نجات‏بخش نيست.

چگونه پاداش بعضى اعمال انسان، از حساب و شماره مى‏گذرد؟
بر اساس روايات، تعداد نفرات در نماز جماعت هر چه بيشتر باشد، ثواب نماز بيشتر مى‏شود؛ تا آنكه عدد افراد حاضر در نماز جماعت، به ده نفر برسد كه در اين صورت پاداش آن بى‏شمار شده و كسى جز خداوند نمى‏داند.
چنانكه انسان، با يك انگشت مى‏تواند شماره تلفن بگيرد، با دو انگشت مى‏تواند سطل كوچكى را بلند كند، با سه انگشت كار بيشترى انجام مى‏دهد، تا اينكه به ده انگشت برسد كه در اين صورت، ديگر كار انسان محدوديّت ندارد و هركارى بخواهد مى‏تواند با اين ده انگشت انجام دهد و نوع كارهايش قابل حساب و شماره نيست.

برگرفته از سایت استاد قرائتی
نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |
یاد یار جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 6:35

قدم بر چشم ما بگذار!

 در روزهاي ناگزير غيبت

در قرني كه شانة زمان، گرفتار تازيانه هاي زخم بي عدالتي است،

لبهاي زمين، در تب خشك سالي مي لرزد،

چشمه هاي عاطفه يخ بسته اند و درختان، سردشان شده است،

چگونه دل به تيغ ذوالفقار عدالتت نبنديم،

باران ظهورت را به استغاثه ننشينيم،

زلال مهرباني حضورت را ندبه نخوانيم،

و در انتظار آفتاب نگاهت نمانيم؟!

آقا!

كدام چشم، به راه آمدنت خيس نيست؟

كدام گوش، دل به طنين گامهايت نسپرده است؟

كدام لب، با لبهاي « أمن يجيب » خوان تو همراه نيست؟

كدام دل عاشق، براي تو نمي تپد؟!

تو در قنوت كدامين دست، جاري نيستي؟

كدام چهارشنبه، بوي جمكران تو را ندارد؟

كدام جمعه، طعم ندبه را نچشيده است؟

  كدام ستم را ش‍ٍكوه بنشينيم؟

باكدام لحن، درد دل كنم؟

از اضطراب كدام صبح جمعه بگوييم؛

از حسرت كدام عصر جمعه،

از دلتنگي كدام غروب؟!

    مي دانم كه مي آيي

مي آيي و بهار را با خود مي آوري

لبهاي غنچه ها را به لبخند شكوفا مي كني

طراوت را به عدالت، ميان درختان، تقسيم مي كني

همة دلها را در مهرباني سهيم مي كني

به آئينه ها، فرصت تماشا مي دهي،

مي آيي و آدينه ها ديگر ندبه نمي خوانند

قنوت ها، طعم اجابت مي گيرند

ديگر، دلي شكسته نمي ماند

لبي به شكوهٍ باز نمي شود

زمين، از چنگال نابرابري ها مي گريزد

جهان، ناگزير عدالت مي شود

ريشة هيچ ستمكاري در زمين نمي ماند

شوكت متجاوزان، در هم مي شكند

رشته هاي نيرنگ و فريب، گسسته مي شود

          خسته ايم؛

از چهار فصل يكنواخت

از زمستانهاي پي در پي

از لحظه هاي بي بهار

از اين روزهاي گرفتار

از تكرار اين همه تكرار

چشمانمان

به ضريح گامهايت، دخيل بسته اند؛

قدم بر چشم ما بگذار!

نوشته شده توسط محمدرضااریان | موضوع: | لینک ثابت |